X
تبلیغات
در انتظار یوسف زهرا

در انتظار یوسف زهرا

 

 

ای قلم سوزلَرین دَه اَثریوخ  آشنا دَن مَنَه بیرخَبَر یوخ

ای قلم در حرف هایت اثری نیست از آشنا برای من خبری نیست

گَلدی بو جومعَه دَ گِشدی آلله فاطمَه یوسیفینَّن خبر یوخ

این جمعه هم آمد و گذشت ای خدا از یوسف فاطمه(س)خبری نیست

 یاندی پروانَه لَرشمعِ سوندی  آیریلیقدان اورَه قانَه دوندی

پروانه سوخت و شمع زندگیش خاموش شد از جدایی دل ها خون شد

 شَأنیدَه رُتبَه دَه بی بَدَل سَن هرگوزَل دَن آقا سَن گوزَل سَن

در شأن و مقام بی همتایی از هرزیبایی آقا تو زیباتری

 کیم دییر آیریلیق در دَه سال ماز  عاشیقین صبرینی اَل دَن آلماز

چه کسی می گوید جدایی انسان را دردمند نمی کند وصبرِ عاشق را لبریز نمی کند

 ای گوزوم یول لارا باخ داریخما گون همیشَه بولوت آت دا، قالماز

ای چشمم به راه نگاه کن و دل تنگ مشو چون که خورشید همیشه زیر ابر نمی ماند

 قونچَه گول لَر نَه اندازَه سُل سون قلبیلَر قویما قانیلَه دُلسون

غنچه ی گل چقدر پرپر شود مگذار قلب ها خون شود

گَلدی بو جُمعَه دَه گَلمَدین سَن گون سایِم جمعه ی دیگَر اولسون

این جمعه هم آمد ولی شما نیامدید روزها را می شمارم تا جمعه ی دیگر برسد

 ای "صفایی" هَلَه دُز فراقه  یول سالاخ بیزدَه بیردَه عراقَه

ای "صفایی" صبر کن در فراقش تا بارِ دیگر مسیرمان به طرف عراق بیفتد

قلبیلَر غُصَّه دَن داغلی قالدی  یا امام زمان گَل اَمان دی  

قلب ها از غصه ات داغدارشده است یا امام زمان(عج)بیا و رحم کن

 کربلا یول لاری باغلی قالدی

راه های کربلا بسته مانده

 برای امدنت زود هم دیر است

یامهدی ادرکنی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 17:34 توسط |

 


یکی از راه هایی که پروردگار از آن طریق به انذار بشر می پردازد این است که به او متذکر می شود که به اطراف زندگی و خودش توجه و تأملی داشته باشد. لذا یک قضیه برای انذار و رسیدن به پروردگار عالم، تأمل بشر در وجود خودش است، همان‌گونه که در آیه 28 سوره بقره که مطالب آن بیان شد، می‌فرماید: «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ » شما هیچ بودید و خدا شما را حی و زنده قرار داد.


خداشناسی

 

از اول همین طوری نبودی

گاهی در رفتار بعضی ها دیده می شود که عده ای خیال می کنند در همان ابتدا به همین شکل و شرایط بوده اند و به سمت کفر روانه می شوند.

لذا پروردگار عالم برای این که انسان یک موقعی به سمت کفر نرود، گذشته او را به او یادآوری می‌کند.

منظور از کفر در این بیان هم کفران نعمت است و هم کفر در مقابل پروردگار عالم.

کفر نعمت، کفر در مقابل خدا را می‌آورد. یعنی اگر کفران نعمت کردیم، طبعاً به پروردگار عالم هم کافر می‌شویم. لذا برای آن که کفران نعمت نکنیم، یکی از راه هایش این است که دائم یادآور شویم که چه کسی هستیم.

 

چگونه می‌توان دائماً خداشناس بود؟

یک معنای «مَنْ‏ عَرَفَ ‏نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَه‏» همین است که وقتی کسی بفهمد کیست و از کجا بوده و چه بوده است، دیگر دائم در مقابل پروردگار عالم، خاشع و خاضع است و طغیان نمی‌کند و طاغی نمی‌شود،چون همیشه می‌فهمد فقیر است.

انسان زمانی طاغی می‌شود که «کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى » که فکر می‌کند مستغنی است «أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى»، اما وقتی که فهمید که واقعاً هیچ است «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ »، دیگر طبیعی است طغیان نمی‌کند و دائم خداشناس می‌شود. پس یک معنای «مَنْ‏ عَرَفَ‏نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَه‏» همین است.

به همین دلیل است که پروردگار عالم، انسان را به خودش رجوع می‌دهد و می‌فرماید: «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَهِ» شما چون کفران نعمت کردید، کافر به خدا هم شدید.

یک نگاه به خودتان کنید «وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَ یُمیتُکُمْ ثُمَ یُحْییکُمْ ثُمَ إِلَیْهِ تُرْجَعُون‏» تو که هیچ اختیاری از خودت نداری، چرا کفر می‌ورزی؟!

کمی فکر کنیم !آیا به واقع ما اختیار داریم؟! چه اختیاری داریم؟! در قد و قواره و شکل خودمان، چه اختیاری داریم؟! موی یکی زرد است، یکی قرمز است و ... . چشم یکی درشت است، یکی کوچک است. چه اختیاری داریم؟! در این موارد یک مقدار تأمل کنیم.

یک نکته‌ای که در حاشیه باید بیان کنم، این است که بشر وقتی فساد و کفران نعمت کرد، به اسراف می‌افتد و وقتی در اسراف افتاد، در قتل می‌افتد و بعد مع‌الأسف دیوانه می‌شود. خیلی از جنگ‌های عالم بر اثر دیوانگی بشر است

نگرش توحیدی

پروردگار عالم انسان را هم به خود انسان و هم به اطرافش انذار می‌دهد تا کافر به نعمت و خدا نشود. خداوند بعد از این که می‌گوید: تو خودت را ببین، یک مطلب دیگر هم می‌گوید، می‌فرماید: «هُوَ الَذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً‏» همه موجودات را هم خود خدا خلق کرده است، از بشر طاغی گرفته تا دیگر موجودات.

ما گاهی بزرگ هستیم اما در واقع بچه‌ایم و متوجه و هوشیار نیستیم. اولین انذار برای این که انسان هشیار شود و دچار کفران نعمت و کفر به خدا نشود .

خودمان را ببینیم. ما اموات بودیم، هیچ بودیم، احیا شدیم و خدا زنده‌مان کرد و سپس دوباره می‌میریم.

اگر این مرگ نبود، به استناد خود روایات حسب انسان ادعای خدایی هم می‌کرد. نکته جالب اینجا است که  مرگ بود و فرعون ادعای خدایی هم کرد و گفت: «أَنَا رَبُکُمُ الْأَعْلى‏»

ویژه نامه مرگ بی خبر می‌آید

بعد از این مطلب، می‌فرماید: «هُوَ الَذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً‏»؛ یعنی بدانید همین خدایی که شما را که مرده بودید، احیا کرد و دو مرتبه به ظاهر شما را از بین برد و سپس باز هم زنده کرد «وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَ یُمیتُکُمْ ثُمَ یُحْییکُمْ ثُمَ إِلَیْهِ تُرْجَعُون‏»؛ همان کسی است که هر آنچه را در زمین است، خلق کرده است، «خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً‏»

بنابراین ما باید یک نگرش توحیدی داشته باشید و شرط اولیه‌اش هم این است که خودمان را نگاه کنیم.

وقتی فهمیدیم خودمان هیچ هستیم، دیگر نگرشمان توحیدی می‌شود.

در نگرش توحیدی می‌فهمیم که هر چه موجود در عالم هست را خداوند خلق کرده و آن‌وقت است که وقتی کوه، دشت، دریا، مورچه، پشه و ... را می‌بینیم، می‌گوییم: «خَلَقَ‏الْخَلَائِقَ‏ بِقُدْرَتِه‏»

 

رابطه کفر و تأمل نکردن در خلقت

نکته ای دیگر در سوره مائده آیه 36  آمده است. جالب است که هر موقع بحث «ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً» آمده، بحث کفران نعمت و کافران هم بیان می‌شود و این هم یکی از آن نکاتی است که باید در آن تأمل شود که چه حکمتی دارد که آن‌جایی که «ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً» را بیان می‌فرماید، قبلش عنوان «کَفَرُوا» را می‌آورد!

پرودگار عالم وقتی در سوره مائده عنوان فساد بشر به خصوص در مورد بنی‌اسرائیل را بیان می‌کند، می‌فرماید: «مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِی الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ  : و بدین سبب (به سبب وقوع چنین فاجعه‏اى) بر بنى اسرائیل (و همه ملت‏ها در طول تاریخ) نوشته و مقرّر داشتیم كه هر كس انسانى را جز براى قصاص نفس یا فسادى كه در روى زمین كرده بكشد (یا از اسلام به كفر درآورد) چنان است كه گویى همه مردم را كشته (و گمراه ساخته و در جهنمى مخصوص قاتلان بى‏گناهان خواهد بود)، و هر كس انسانى را حیات بخشد (از مرگ نجات دهد یا از كفر به اسلام آورد) گویى همه مردم را زنده كرده (و هدایت نموده) است. و به یقین فرستادگان ما براى آنها (بنى اسرائیل) دلایل روشنى آوردند، سپس بسیارى از آنان پس از آن در روى زمین بیش از حد به فساد و خونریزى پرداختند.»(32 ، مائده)

کفر نعمت، کفر در مقابل خدا را می‌آورد. یعنی اگر کفران نعمت کردیم، طبعاً به پروردگار عالم هم کافر می‌شویم. لذا برای آن که کفران نعمت نکنیم، یکی از راه‌هایش این است که دائم یادآور شویم که چه کسی هستیم

این است که بشر وقتی فساد و کفران نعمت کرد، به اسراف می‌افتد و وقتی در اسراف افتاد، در قتل می‌افتد و بعد مع‌الأسف دیوانه می‌شود. خیلی از جنگ‌های عالم بر اثر دیوانگی بشر است.

لذا قرآن می‌فرماید: «إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

 :جز این نیست كه كیفر كسانى كه با خدا و رسول او مى‏جنگند و در زمین به فساد و تبهكارى مى‏پویند (با اسلحه سرد یا گرم به منظور ترساندن و سلب امنیت و تجاوز به حقوق مردم ظاهر مى‏شوند) این است كه كشته شوند، یا بر دار آویخته گردند، یا دست‏ها و پاهایشان (چهار انگشت یك دست با چهار انگشت یك پا) بر خلاف جهت یكدیگر بریده شود و یا از آن سرزمین تبعید گردند. این براى آنها خفّت و خواریى در دنیاست و آنان را در آخرت عذابى بزرگ است.»(33 ، مائده)

 

کافران اینگونه اند

اما آن‌ها که کافرند، چگونه هستند؟

«إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُواْ بِهِ مِنْ عَذَابِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ :مسلّما كسانى كه كفر ورزیده‏اند اگر تمام آنچه در زمین است و همانند آن نیز همراه آن از آن آنها باشد تا آن را (براى نجات خود) از عذاب روز قیامت فدا دهند از آنها پذیرفته نخواهد شد، و براى آنان عذابى دردناك است .» (36 ، مائده)

در این‌جا پروردگار عالم هم عنوان کفر آن‌ها را می‌گوید و هم در مقابل می‌فرماید: دیگر برای شما بس است، اگر بخواهید این‌قدر هم گردن‌کشی کنید، بدانید شما را به هلاکت در می‌آوریم!

می‌فرماید: آن‌ها که کافر شدند، اگر دو برابر آنچه در زمین است، فدیه بیاورند تا با آن، خودشان را از عذاب قیامت رهایی ببخشند، خدا دیگر از این‌ها نمی‌پذیرد و عذاب دردناک شامل حالشان می‌شود.

 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان  


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ساعت 21:8 توسط |

خانه ای با عطر ماه شعبان


ماه شعبان ماه بسیار شاد و مبارکی است. ایام فرخنده میلاد حضرت اباالفضل العباس، امام سجاد ،امام حسین ، حضرت علی اکبر و امام زمان علیهم السلام در این ماه است. و این ماه دروازه ورود به ماه پربرکت رمضان است.

شعبان

ماه شعبان را به همان اندازه که محرم پر از اندوه و ماتم است، شاد و مفرح کنید.ما به همان اندازه که به گرامیداشت شهادتها دعوت شده ایم به بزرگداشت ولادتها و اعیاد نیز سفارش شده ایم. سرور و شادی از ولادت امام حسین کمتر از غم و ماتم برای مصیبتهای او در کربلا نیست.

لااقل از شب سوم ماه شعبان که ایام خجسته موالید آن شروع می شود، به خانه عطر و بوی عید بدهید. هنگام عصر، وقتی اعضای خانواده دور هم جمع می شوند، یک سی دی مولودی خوانی روشن کنید تا برای چند دقیقه یاد اهل بیت و نام مبارکشان در خانه ذکر شود. با بوی ملایم اسفند، شیرینی و شربت، فضای شاد خانه را در موالید سوم ، چهارم و پنجم شعبان، تقویت کنید. خانه شما در این چند روز باید از تمیزی برق بزند. پس از قبل آمادگی لازم را برای جاری شدن عطر شعبان در خانه پیدا کنید. اگر فرزندانتان به چیزی نیاز دارند، از این فرصت استفاده کنید و آن را در اعیاد ماه شعبان به ایشان هدیه کنید. اگر بناست مشکلی را حل کنید یا جشنی برای مناسبتی بگیرید آنها را محول به شعبان کنید. شادی های شعبان را با معنویات در هم بپیچید فرضا جمعه های شعبان به جای پارک و سینما و ... سری به امامزاده های اطراف بزنید. می توانید غذای مورد علاقه فرزندان را با تزئینات ویژه به همراه بردارید و در فضای سبز نزدیک امامزادگان میل کنید و تنها بخشی از وقتتان را به زیارت و نماز اختصاص دهید. لازم نیست در این مسئله زیاده روی کنید .همین حضور در فضای معنوی حرم امامزادگان تاثیر خوبی خواهد داشت.

کاری کنید شادی از دل شما برخیزد و تمام خانه را پر کند. چنانچه نام یکی از اعضای خانواده همنام با یکی از بزرگانی است که در ایام نخستین شعبان به دنیا آمده اند، به او تبریک بگویید و هر چند کوچک، کادویی به او هدیه کنید. اگر خودتان همنام هستید پخش شیرینی را به جهت خوشحال بودن از این همنامی جدی بگیرید.

اما نیمه شعبان را به نوعی از همه روزهای سال جدا کنید. برای بزرگداشت نیمه شعبان واقعا هزینه کنید. جشن گرفتن تولد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در خانه تاثیر تربیتی بسیار خوبی دارد. ضمن آنکه ارادت ما را نیز به حضرتش نشان می دهد.

بوی گلهای طبیعی را در این روز از فضای خانه دریغ نکنید. اگر امکان دارد گل نرگس تهیه کنید. علاوه بر آنکه نماد علاقه ما به حضرت صاحب الزمان است دارای خاصیت های بسیار خوبی است که خوب است در طول سال حتما از آن استفاده کنیم

به خواص گل نرگس چه در کتابهای طب گیاهی و چه در روایات اسلامی اشاره شده است من جمله در جلوگیری از برخی بیماریهای روانی و زکام موثر دانسته شده است. لذا توصیه شده لااقل سالی یکبار آن  را ببویید، چه زمانی بهتر از نیمه شعبان

برای ورود به ماه رمضان آماده شوید

خوشبختی واقعی برای خانواده ایست که دنیا و آخرت را با هم داشته باشد. ماه رمضان دری به سوی خوشبختی آخرتی است. حتی اگر به دلایل شرعی از روزه گرفتن معاف هستید، به هیچ وجه خودتان را از مزایای عظیم ماه رمضان محروم ندانید. روزه تنها یکی از الطاف ماه رمضان است. اما برای آنکه در ماه رمضان بیشترین استفاده ها ار از این ماه مبارک بکنید و حال معنوی خوبی داشته باشید، آمادگی آن را در ماه شعبان برای خود و خانواده تان ایجاد کنید.

گاهی دور هم جمع شوید و راجع به مسائل معنوی صحبت کنید. سری به قران و مفاتیح بزنید و با هم اقدام به خواندن یک دعا یا یک سوره نمایید. دور هم دعا خواندن (نه به روشی که در هیئت ها می خوانند، بلکه بسیار صمیمانه و بدون حالتی اندوهناک) می تواند خاطره بسیار زیبا و دلچسبی را از دعا و قرآن برای اعضای خانواده به جا گذارد. اگر می توانید در ماه شعبان به پابوس امام رضا یا حضرت معصومه بروید یا در حرم دیگر امامزادگان به اتفاق هم یک نماز مستحبی بخوانید. این قبیل کارها آمادگی روانی فوق العاده ای برای بهتر بهره بردن از ماه رمضان را برای ما ایجاد می کند. اما چنانچه زیاد به این مستحبات عادت ندارید زیاده  روی نکنید یا به فرزندان اجبار و سختگیری نکنید. آنچه مهم است تجربه یک حال خوب معنوی است. بچه ها اگر در سنین خردسالی باشند خیلی خوب از این چیزها استقبال می کنند، و هر چند زیاد درک نکنند، به شکل نمادین همراهی می کنند اما اگر نوجوان و بزرگتر هستند، ممکن است به دلایل مختلفی مقاومت نشان دهند،در این صورت خودتان بخوانید. همین بودن ،دیدن و درک کردن هم امتیازات خودش را دارد.

 

 

انسیه نوش آبادی

بخش خانواده ایرانی تبیان

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1391 ساعت 12:37 توسط |

+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1391 ساعت 13:36 توسط |

+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1391 ساعت 13:30 توسط |

+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1391 ساعت 13:15 توسط |

.........................................................................................................................................

........................................................................................................................................

......................................................................................................................................

......................................................................................................................................

.......................................................................................................................................


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 19:37 توسط |

 

وقایعی که بعد از شهادت امام حسین

ـ علیه‌السلام ـ از کربلا تا مدینه برای اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آنست که بتوان بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نکرده‌اند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته است .


 

سال 61 هـ ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از اینکه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاک با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در کشمکش بود و عاقبت آن لئیمان جامه را از او می‌ربودند.[1] دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.

بعد از این اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن می‌گفتند که ما را بر کشته حسین ـ علیه‌السلام ـ بگذرانید. چون اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ نگاهشان به کشته‌ها افتاد فریاد کشیدند و بر صورت خود زدند.[2] بعد از این قضایا عمر سعد ملعون در میان یارانش جار کشید: چه کسی است که اسب بر پشت و سینه حسین ـ علیه‌السلام ـ بتازد! ده کس داوطلب شدند و تن حسین ـ علیه‌السلام ـ را با سمّ اسبان لگدکوب کردند

.[3]

شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یک خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ نقل نشده ولی می‌توان تصور کرد که چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و... داشته‌اند

و همان عصر عاشورا بود که عمر سعد سر مبارک امام حسین را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به کوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع کرده و هفتاد دو سر بود و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به کوفه فرستاد.[4] سپس کشته‌های خودشان را پیدا کرده دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدکوب شده امام حسین ـ علیه‌السلام ـ و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان کربلا بود تا اینکه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمائی امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ دفن شدند.[5]

شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یک خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ نقل نشده ولی می‌توان تصور کرد که چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و... داشته‌اند.

عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور کوچ از کربلا به سوی کوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را بر شتران بی‌جهاز سوار کرده و این ودایع نبوت را چون اسیران کفّار در سخت‌ترین مصائب و هُموم کوچ می‌دهند.[6] در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌کنم لحظه‌ای را که زینب دختر فاطمه ـ سلام‌الله علیها ـ را بر کشته بر خاک افتاده برادرش حسین عبور دادند که از سوز دل می‌نالید... و امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ می فرماید: ... من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بی‌تابی نکنم.[7] (گویا اسرای کربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یک دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیام و به درخواست خود اسرا و یک بار هم در روز یازدهم محرم هنگام کوچ از کربلا و به دستور عمر سعد و این کار عمر سعد شاید به خاطر این بود که می‌خواست اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شکنجه روحی به اسرا داده باشد.)

امام حسین
بعد از اینکه روز یازدهم محرم اسرا را از کربلا حرکت دادند به سوی کوفه به خاطر نزدیکی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر کوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های کوفه و بیرون شهر سپری کرده باشند در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد لعنت الله علیه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ و خارجی معرفی کردن آن حضرت مردم کوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به کوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌کنند.
ولی با خطابه‌هایی که امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ و خانم زینب ـ سلام‌الله علیها ـ و سایرین از اسرا ایراد می‌کند و خودشان را به کوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین ـ علیه‌السلام ـ اذعان می‌کنند شادی کوفیان را به عزا تبدیل می‌کنند. در طول مدتی که در کوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حرکت می‌کردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در کجاوه‌های جا داده شده بودند و آنان که خیال می‌کردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌کردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌کردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد که حاکم کوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارک می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌کرد و کشته شدن امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.[8] ولی با جواب‌های که از جانب خانم زینب و امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.
سجاد ـ علیه‌السلام ـ می فرماید: ... من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بی‌تابی نکنم

در خبرها آمده که ابن زیاد بعد از آنکه یک روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرها را در کوچه‌ها و محله‌های کوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد[9] و بعد از آن اسرا را به سرپرستی مخضّر بن تعلبه عائذی و شمر بن ذی‌الجوشن به شام روانه کرد. دستور داد که امام سجاد را با غل جامعه دست‌ها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بی‌جهاز به سوی شام حرکت دادند. مدتی که اسرا از کوفه و شام در حرکت بودند را منابع ذکر نکردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به برخی بی‌ادبی‌های حاملین سرهای مبارک اشاره دارند.

نقل شده که اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ را سه روز پشت دروازه‌های دمشق نگه داشتند تا شهر را آذین‌بندی کنند و آماده برای جشن و شادی نمایند. در بیشتر منابع نقل شده که روز اول صفر سر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را همراه کاروان اسرا وارد دشمق کردند.[10]

 واقعه دلخراشی که برای اسرا اتفاق افتاد این بود که علی‌رغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارک ولی شمر ملعون دستور داد سرها جلوی کاروان اسرا و از دروازه ساعات که جمعیت انبوهی تجمع کرده بودند وارد کنند، و مردم غافل شام که از حقیقت ماجرا بی‌خبر بودند با مشاهده کاروان شادی و هلهله می‌کردند و بر سرها اهانت می‌نمودند. سفر شام برای اهل‌بیت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ بسیار تلخ و مصیبت‌های دوران اسارت در این دیار، برایشان از سخت‌ترین مصیبت‌ها بوده است.

حضرت زینب

 وقتی از امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ پرسیدند در سفر کربلا، سخت‌ترین مصیبت‌های شما کجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام» .[11] در شام نیز اسرای آل محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ را در حالی که به ریسمان بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند، وقتی بدان حال در پیش روی یزید ایستادند، سر امام را در برابر یزید می‌گذارند و این صحنه از سوزناک‌ترین صحنه‌هایی است که برای امام سجاد و خانم زینب اتفاق می‌افتد. چرا که یزید ملعون بر سر امام توهین کرده و شماتت می‌کند و با قرائت اشعاری خود را پیروز میدان می‌داند و به مردم اجازه حضور می‌دهد و در آن مجلس به لب‌های مقدس امام جلوی چشم اسرا خیزران می‌زند.[12] گویا در این مجلس است که یک مرد شامی به خود اجازه می‌دهد و این جسارت بزرگ را می‌کند. دختر امام حسین به نام فاطمه را از یزید به کنیزی می‌خواهد و با پاسخ تند دختر امام و خانم زینب سلام الله علیهما روبرو می‌شود و بعد از گفتگوئی میان حضرت زینب و یزید خانم زینب خطبه‌ای در مجلس یزید ایراد می‌کنند و شجاعانه به اعمال پلید یزید اشاره می‌کند و یزید را در مجلس خود رسوا و خار می‌کند.

اسرا در مدتی که در شام بودند بنابر روایتی در یک خرابه صورت زندانی نگهداری می‌شدند[13] و در این مدت یزید ملعون چندین مرتبه خواست که امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ را شهید کند که خانم زینب مانع می‌شدند.

در مقاتل آمده که یزید خطیبی خواست که در اجتماع مردم صحبت کند و از یزید و معاویه ستاش کند و به امام علی و فرزندان آن حضرت جسارت کند و در رابطه با پیروزی ظاهری یزید به اصطلاح سخنرانی کند و خطیب ایراد سخن کرد و اوامر یزید را اجرا نمود و به ذم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ پرداخت در این حین امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ فرمود: ای یزید! به من اجازه بده بالای این چوب‌ها روم (منظور میزی بود که خطیب شامی روی آن صحبت می‌کرد) تا چند کلمه‌ای صحبت کنم که موجب خشنودی خداوند و اجر و ثواب حضار باشد. یزید نپذیرفت. ولی مردم اصرار کردند تا امام به منبر رفت امام خطبه‌ای خواند بعد از حمد و ثنای خدا خود را معرفی کردند، که اصل و نسبشان کیست به ماجرای کربلا و اسیری خود اشاره فرمودند. در مجلس غوغائی بر پا شد و همه علیه یزید همهمه می‌کردند یزید از مؤذن خواست که اذان بگوید. ولی امام از این اذان هم علیه یزید استفاده کرده و یزید را رسوا نمود.[14]

از جمله وقایعی که برای اسرای اهل‌بیت در شام اتفاق افتاد بنا به گفته برخی منابع وفات دختر سه ساله امام حسین ـ علیه‌السلام ـ است . از کامل بهائی نقل شده اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ شهادت پدران را از کودکان خردسال پنهان می‌داشتند. و به آنها می‌گفتند که پدر شما سفر کرده، تا اینکه شبی دختری از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ به نام رقیه از خواب بلند می‌شود و بهانه بابا را می‌گیرد و ضجه و ناله می‌کند و همه اهل خرابه با این کودک همنوا می‌شوند تا اینکه سر امام را در طشتی می‌آورند خانم رقیه سر را به بالین گرفته و با آن سر درد دل می‌کند. پدر بعد از تو محنت‌ها کشیدم بیابان‌ها و صحراها دویدم.

واقعه دلخراشی که برای اسرا اتفاق افتاد این بود که علی‌رغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارک ولی شمر ملعون دستور داد سرها جلوی کاروان اسرا و از دروازه ساعات که جمعیت انبوهی تجمع کرده بودند وارد کنند، و مردم غافل شام که از حقیقت ماجرا بی‌خبر بودند با مشاهده کاروان شادی و هلهله می‌کردند و بر سرها اهانت می‌نمودند

بعد از مدتی دیدند که سر به یک طرف افتاد و کودک هم طرف دیگر او را حرکت دادند. دیدند که جان به جان آفرین تسلیم کرده[15] بعد از اینکه مردم شام بوسیله خطابه‌های حضرت زینب و امام سجاد ـ علیهما‌السلام ـ شناخت کامل از اسرای اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ یافتند یزید تحت فشار افکار عمومی و جهت جلوگیری از رسوائی بیشتر سه پیشنهاد از امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ را خواست اینکه سر امام حسین را پس دهد، چیزهائی که غارت شده برگردانند، اسرا را در صورت کشتن امام سجاد با یک فرد امین به مدینه روانه کند ولی یزید سر امام را پس نداد و از کشتن امام منصرف شد و پیراهن کهنه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را با مقداری پول پس داد.[16] و اجازه داد که اسرای اهل‌بیت در شام برای شهدای کربلا عزاداری کنند. بعد از اینکه مدتی اسرا در شام مقیم بودند یزید از قتنه مردم بیمناک شده و از نعمان بن بشیر، که قبلاً امیر کوفه بود، خواست فردی پارسا و امین همراه اسرا آنها را بنا به خواست خودشان روانه مدینه نماید. راوی می‌گوید: هنگامی که اهل و عیال امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از شام برگشتند و به عراق رسیدند از راهنمای کاروان خواستند که آنها را از راه کربلا عبور دهد و ایشان قبر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را زیارت کنند و چند روزی بعد از رسیدن به کربلا مشغول عزاداری و سوگواری برای امام و شهدای کربلا بودند.[17] گویا خروج اسرا از شام به طرف مدینه در بیستم صفر 61 بوده یعنی مدت 20 روز از ورود به شام تا خروج از آن طول کشیده، بعد از زیارت قبور شهدای کربلا راهی مدینه شدند و بالاخره زینبی که با برادران و اقوام خویش از مدینه خارج شده بود بدون برادر و خویشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصیبت‌هایی که در طول این مدت دیده بود وارد مدینه شد.

باید در پایان نیز خاطر نشان شد که در این مختصر نمی‌شد همه وقایع اتفاق افتاده از کربلا تا شام و مدینه را توضیح داد و همچنین در اکثر منابع تاریخی به تاریخ دقیق خیلی از وقایع اشاره نشده بود .

 

پی نوشت ها :

 [1] . ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن کامل وقعة الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380.

[2] . سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، چاپ: اسوه نوبت دوم، 1357، ص180.

[3] . شیخ عباس، قمی، ترجمه نفس المهوم (در کربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ پنجم، ـ صلی الله علیه و آله ـ 485، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص349.

[4] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص486، و شیخ عباس پیشین، همان، ص 351.

[5] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص492، اولین مقتل، پیشین، ص353.

[6] . شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر کسره‌ای، انتشارات جمکران، چاپ پنجم، ص 490، ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص 351.

[7] . شیخ عباس، پیشین، ص 492 و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، چاپ اول، 1372، ص 306.

[8] . ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعة الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، ص 361، و ترجمه نفس‌المهموم، پیشین، ص 519.

[9] . محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هاد، چاپ اول، ص 329، خرداد 1372.

[10] . جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، ص 240، اسفند 1374.

[11] . ابو مخنف، مقتل‌الحسین، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، 1380، ص 385.

[12] . ابومخنف، پیشین، ص 387.

[13] . شیخ عباس قمی، نفس‌المهوم، ترجمه آیت‌الله شیخ محمد باقر کسره‌ای، ص 568، انتشارات صاحب‌الزمان جمکران، چاپ پنجم، 1374، ص 568.

[14] . ابومخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری. انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380، ص 405.

[15] . محمدعلی، عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هادی، چاپ اول، 1372، ص 350.

[16] . ابومخنف، پیشین، ص 408.

[17] . ابومخنف، پیشین، ص 411بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع : اندیشه قم


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 19:18 توسط |


از خودپسندی و تکیه زدن بر توانمندی‎هایت که به شگفتی وامی‎داردت و گرایش گوش سپردن به چاپلوسی‎ها را در تو زنده می‎کند، سخت بر حذر باش! که برای پایمال کردن نیکی نکوکاران، این مطمئن‎ترین فرصت است برای شیطان.


نهج البلاغه

سیری در مفاهیم نهج البلاغه

برای آنکه از کنار دریای بیکران نهج البلاغه، لب تشنه بازنگردیم و با موضوعات و مفاهیم گوناگون نهج البلاغه و سبک و سیاق آن آشنایی بیشتری پیدا کنیم، گزیده‎ای از مفاهیم این کلام جاودانه را به شیوه الفبایی از نظر می‎گذرانیم. باشد که با غوطه‎ور شدن در دریای کلام امام ـ علیه السّلام ـ غبار تیرگی‎ها از جان بزداییم و با گوش جان سپردن به آوای ملکوتی نهج البلاغه، روح و روان را صفا بخشیم.

برای پرهیز از اطاله کلام وب ا توجه به گستردگی معارف غنی ارزشی نهج البلاغه، در هر حرف از حروف الفبا تنها به یک یا دو مفهوم ( آن هم به نقل یک یا دو جمله) بسنده می‎کنیم:[1] 

 

1. اخلاق

آنکه حساب نفس خود کرد سود برد، و آنکه از آن غافل ماند زیان دید، و هر که ترسید ایمن گردید، و هر که پند گرفت بینا شد، و آنکه بینا شد فهمید و آنکه فهمید به دانش رسید.[2]

 

2. بینش

همانا دنیا، نگاه کوردلان را بن‎بستی است که فراسویش هیچ نمی‎بیند. ولی آنکه بیناست نگاهش از دنیا گذرد، و از پس آن سرای آخرت را نگرد، بینا از دنیا رخت بربندد، و نابینا دل به دنیا بندد. بینا از دنیا بهره گیرد و کوردل برای دنیا توشه برگیرد.[3]

 

 

3. پارسایی

ای مردم، پارسایی، دامن آرزو در چیدن است، و شکر نعمت حاضر گفتن، و از ناروا پارسایی ورزیدن و اگر از عهده این کار برنیایید، چند که ممکن است خود را از حرام واپایید و شکر نعمت موجود فراموش منمایید که راه عذر برشما بسته است، با حجّت‎های روشن و پدیدار، و کتاب‎های آسمانی و دلیل‎های آشکار.[4]

ای مردم، محور اجتماع مردم حب و بغض (خوشنودی وخشم) است، بی‎گمان ناقه ثمود را تنها یک نفر پی کرد، اما چون تمامی قوم ثمود به کار او رضا دادند، خداوند همه ایشان را سزاوار عذاب ساخت و این سخن خداوند سبحان است که فرمود: «پس آن ناقه را پی کردند و همگی پشیمان شدند.»

4. تاریخ

از گذشته دنیا، آینده‎اش را چراغ عبرتی ساز؛ چرا که پاره‎های تاریخ با یکدیگر همانند است و در نهایت پایانش به آغازش می‎پیوندد و تمامش در حال دگرگونی است و رفتنیست.[5]

 

5. ثروت

هیچ ثروتی چون خرد، هیچ تهیدستی چون نادانی، هیچ میراثی چون ادب وهیچ پشتیبانی چون مشورت نمودن نیست.[6]

 

6. جهاد

امّا بعد، جهاد، دری است از درهای بهشت که خدا بر روی برگزیده دوستان خود گشوده است؛ و جامه تقواست که تن آنان را پوشانده است. زره استوار الهی است که آسیب نبیند؛ و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند. هر که جهاد را واگذارد و نا خوشایند داند، خدا جامه خواری بر تنش پوشاند و فوج بلا برسرش کشاند و در زبونی فرو ماند. دل او در پرده‎های گمراهی نهان، و حق از او روی گردان. به خواری محکوم و از عدالت محروم.[7]

 

7. چاره اندیشی برای بیچارگان

(ای مالک) خدای را، خدای را، در خصوص فرودستان، زمینگیران، نیازمندان، گرفتاران، و دردمندان که دردشان را هیچ چاره‎ای نیست، چه در میان این قشر کسانی به دریوزگی روی می‎آورند و کسانی با نیاز آبرو داری می‎کنند.

پس، برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برایشان تعیین کرده است و تو را به رعایتش فرمان داده است و از بیت المال و محصول زمین‎های غنیمتی اسلام ـ در هر شهری ـ سهمی برایشان در نظر بگیر؛ چرا که برای دورترین مسلمانان، همانند نزدیک‎ترینشان سهمی هست و تو مسئول رعایت حق همگانی.[8]

 

نهج البلاغه

8. حب و بغض

ای مردم، محور اجتماع مردم حب و بغض (خوشنودی وخشم) است، بی‎گمان ناقه ثمود را تنها یک نفر پی کرد، اما چون تمامی قوم ثمود به کار او رضا دادند، خداوند همه ایشان را سزاوار عذاب ساخت و این سخن خداوند سبحان است که فرمود: «پس آن ناقه را پی کردند و همگی پشیمان شدند.»[9]

 

9. خود شگفتی (عُجْبْ)

از خودپسندی و تکیه زدن بر توانمندی‎هایت که به شگفتی وامی‎داردت و گرایش گوش سپردن به چاپلوسی‎ها را در تو زنده می‎کند، سخت بر حذر باش! که برای پایمال کردن نیکی نکوکاران، این مطمئن‎ترین فرصت است برای شیطان.[10]

 

10. دعا

(گروهی آن حضرت را پیش رویش ستودند، فرمود:) بار خدایا تو مرا از خودم بهتر می‎شناسی و من خود را از آنان بیشتر می‎شناسم، خدایا ما را بهتر از آن کن که می‎پندارند و بیامرز از ما آنچه را نمی‎دانند.[11]

 

11. ذکر

از سخنان آن حضرت است هنگامی که آیه «رجال لاتلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله» را تلاوت می‎فرمود:

همانا خداوند سبحان یاد خود را مایه جلای دل‎ها کرد تا به یمن آن، شنوایی جایگزین کری، بینش جایگزین کوری، انعطاف و حق‎پذیری جایگزین کین‎توزی گردد. آری، خداوند ـ که تمامی بخشیده‎هایش گرانمایه است ـ در دوران‎های پی در پی تاریخ ـ حتی در روزگاران فترت ـ همواره بندگان خاصی دارد که در ژرفنای اندیشه و در عمق خردهاشان با آنان در راز است و از طریق خرد دمساز، و آنان با روشنایی ویژه‎ای که در چشم‎ها و گوش‎ها و دل‎هاشان پدید می‎آید به چراغ‎هایی می‎مانند فرا راه انسانها؛ ایام خدا را به یاد آنان آرند و مردمان را از بزرگی و جلال او ترسانند.[12]

 

12. رنگارنگی روزگار

روزگار را دو چهره است: روزی از تو و روزی بر تو. در آن روزی که از توست سرکشی بنه و روزی که بر توست تن به شکیبایی ده![13]

بار خدایا تو مرا از خودم بهتر می‎شناسی و من خود را از آنان بیشتر می‎شناسم، خدایا ما را بهتر از آن کن که می‎پندارند و بیامرز از ما آنچه را نمی‎دانند

13. رهبری

آنکه خود را پیشوای مردم سازد، پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خود بپردازد، و بیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید، و آنکه خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایسته‎تر به تعظیم است از آنکه دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد[14]

 

14. زیان زبان

جبران آنکه با نگفتن از دست نهاده‎ای آسان‎تر است از تدارک آنچه با گفتن از دست داده‎ای، و نگاهداری آنچه در مشک است با استوار بستن در آن با بند است. آنچه در دست است نگهداری، بهتر از آن است که آنچه نزد دیگران است خواهی؛ تلخی نومیدی بهتر، تا دست دریوزگی نزد مردمان بردن؛ کار با پارسایی برتر از هرزگی با توانگری است؛ و هر کس خود تواناتر است به راز خویش نگه داشتن؛ و بسا کوشنده که در جهت زیان خود کوشد! آنکه پرگوید، یاوه سراید؛ و هر که بیندیشد، بینش یابد.[15]

 

15. ژرفای هستی

کتاب نهج البلاغه

به ژرفای عظمت تو آگاهیمان نتواند بود. دانش ما تنها این است که می‎دانیم تو زنده و برپا دارنده جهانی، بی‎آنکه خواب بربایدت. ژرفای ذاتت را هیچ نگاهی درنیابد و ادراک وجودت را هیچ چشمی نتواند، بلکه این ادراک توست که پهنه چشم‎ها را فرا گرفته و پایان عمرها را می‎دانی و عنان سرتاپای پدیده‎ها را در دست قدرت خود داری.

آنچه را ما از آفرینشت می‎بینیم و با آن از قدرتت به شگفتی می‎آییم و در توصیف بزرگی سلطنتت لب می‎گشاییم، بسی ناچیزتر است از آنچه از ما پنهان است و چشم‎هامان از دیدنش ناتوان است و اندیشه‎مان از تسخیر آن در بن‎بست است و میان ما و آن پرده‎هایی از غیب در افکنده است.

پس هر که با قلبی فارغ اندیشه به کار گیرد تا دریابد که تو چگونه عرش خویش برپا داشته‎ای و مخلوقاتت را آفریده‎ای، و چگونه آسمان‎هایت را در فضا آویخته‎ای و چه‎سان زمین را بر امواج آب‎ها گسترده‎ای، نگاهش حسرت‎زده، خودش مبهوت، گوشش منگ و اندیشه‎اش سرگردان، به واپس باز می‎گردد.[16]

 

16. ساده زیستی

(حضرتش را با جامه‎ای کهنه و پینه‎دار دیدند، سبب پرسیدند، فرمود:) با این گونه پوشش دل خاشع شود، و نفس رام گردد؛ و مؤمن آن را الگو گیرد.[17]

 

17. سینه فراخی (شرح صدر)

سینه خردمند صندوق راز اوست، (و در جای دیگر فرمود: ) ابزار ریاست فراخی سینه است.[18]

 

18. سپاسگزاری

به خدا سوگند اگر دل‎های شما یکسره بگدازد و دیدگانتان از شوق پروردگار یا از بیم کردگار سیل خون روان سازد و تا چند که دنیا پایدار است در آن بمانید این همه کرده‎های شما پاداش نعمت‎های خدا نخواهد بود به ویژه این نعمت که شما را به راه ایمان هدایت فرمود.[19]

و نیز فرمود: چون طلیعه‎های نعمت‎ها به شما رسید، با ناسپاسی تداوم آن را مبرید.[20]

 

19. شهرت گریزی

شادمانی مؤمن در رخسار اوست و اندوهش در دلش، سینه او فراخ‎ترین است و نفس او خوارترین؛ برتری طلبی را دوست نمی‎دارد و از شهرت‎طلبی گریزان است و اندوهش دراز است و همتش فراز... .[21]

خدا سوگند اگر دل‎های شما یکسره بگدازد و دیدگانتان از شوق پروردگار یا از بیم کردگار سیل خون روان سازد و تا چند که دنیا پایدار است در آن بمانید این همه کرده‎های شما پاداش نعمت‎های خدا نخواهد بود به ویژه این نعمت که شما را به راه ایمان هدایت فرمود

20. شهادت خواهی

کجایند مردمی که به اسلامشان خواندند، و آن را پذیرفتند؛ و قرآن خواندند و دستورهایش را پیروی کردند، به کارزارشان برانگیختند، و آنان همچون ماده شتر که به بچه خود رو می‎آورد، شیفته آن گردیدند. شمشیرها را از نیام برآوردند و گروه گروه و صف به صف روی به اطراف زمین نهادند، بعضی نجات یافته و بعضی به شهادت رسیدند.[22]

 

21. صبر راز پیروزی

شکیبا پیروزی را از کف ندهد، گر چه روزگارانی بر او گذرد.[23]

و نیز فرمود: چون سختی به نهایت رسد، گشایش در رسد؛ و چون حلقه‎های بلا سخت به هم آید، آسایش در آید.[24]

 

22. ضرار و مناجات علی ـ علیه السّلام

( در خبر ضرار پسر ضَمْرَه ضبابی است که چون بر معاویه درآمد معاویه وی را از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ پرسید، گفت: گواهم که او را در حالی دیدم که شب پرده‎هایش را آویخته بود و او در محراب خویش ایستاده، دست به محاسن، چونان مار گزیده به خود می‎پیچید و با اندوه می‎گریست و می‎گفت: ) ای دنیا! ای دنیا! از من دور شو! برای من خود را به نمایش گذاشته‎ای؟ یا شیفته من شده‎ای؟ مباد که تو در دل من جای گیری. هرگز! جز مرا بفریب! مرا به تو چه نیازی است؟! من ترا سه بار طلاق گفته‎ام و بازگشتی در آن نیست.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ساعت 12:37 توسط |


شب قدر همچون بار عامی است که بزرگان و سلاطین برای زیردستان، رعایا و بندگان خود، داده و هدایایی را می‌بخشیدند. خدای متعال که ارحم‌الراحمین است و رحمت او قابل مقایسه با هیچ رحمت و فضلی نیست، بر امت اسلامی منت گذاشته و شب قدر را همچون بار عام، شب بخشش قرار داده است. شبی که عبادت آن نیز از عبادت هزار ماه برتر است.


شب قدر
شبی برای تقدیر امور عالم

در دعای 44 صحیفه سجادیه سیدالساجدین(ع) فرمود: خدای متعال برای رسیدن به رضوان خود راه‌هایی را قرار داده که از جمله آن‌ها ماه مبارک رمضان است. از ویژگی‌های ماه رمضان آن است که خدای متعال در این ماه، شبی را قرار داده که برتر از هزار ماه است. «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر»(1). محور این آیه شریفه شب قدر است. لیلة القدر چیست؟ و شب قدر به چه معناست؟ مفسرین دو معنا برای قدر ذکر کرده‌اند :

نخست آن که «قدر» را به معنای شرف و منزلت و عظمت دانسته‌اند. بر اساس این معنی شب «قدر» شرافت و عظمت ویژه و بالایی داشته و این شب را می‌توان شب شرف نامید. برخی دیگر، با استفاده از روایاتی درباره ویژگی‌های شب قدر، گفته‌اند «قدر» مصدری است مساوی با تقدیر. معنی «قَدَرَ»، «یَقْدِرُ»، «قَدْراً»، همچون «قَدَّرَ»، «یُقَدِّرُ»، «تَقدیراً»، هر دو به معنای «تقدیر» قضا و قدر است. بر اساس روایات فراوان، در شب قدر، تقدیرات سال آینده تعیین می‌شود. البته در روایات تصریح نشده که چون تقدیرات در این شب واقع می‌شود، این شب «لیلة القدر» نامیده شده است، چون این دو با هم منافات ندارند که «قدر» به معنای شرف باشد ولی تقدیرات عالم نیز در این شب انجام پذیرد.

در شب نوزدهم ارزاق، درآمدها و روزی افراد و همچنین مدت حیات و زندگی آنان تا سال آینده تعیین می‌شود. علاوه بر آن در شب نوزدهم مشخص می‌شود که چه کسانی در آن سال به حج می‌روند

شبی برای بخشش همه

این که شب قدر بهتر از هزار شب است، به چه معناست؟

در کتاب فروع کافی روایاتی برای برتری شب قدر، بر سایر شب‌های سال و بلکه بر هزار ماه، که بیش از هشتاد سال عمر می‌شود، وجود دارد. عبادتی که در شب قدر انجام می‌گیرد از عبادت هزار ماه برتر است. کسی که موفق شود در شب قدر، دو رکعت نماز بخواند مثل آن است که در هزار ماه هر شب دو رکعت نماز بخواند. این امتیاز توفیقی است که خدای متعال به پیغمبر اسلام و به مسلمان‌ها عنایت فرموده است تا مردم، تشویق شده و این شب را به عبادت بپردازند و از مزایا و برکات آن استفاده کنند. شب قدر همچون بار عامی است که بزرگان و سلاطین برای زیردستان، رعایا و بندگان خود، داده و هدایایی را می‌بخشیدند. خدای متعال که ارحم‌الراحمین است و رحمت او قابل مقایسه با هیچ رحمت و فضلی نیست، بر امت اسلامی منت گذاشته و شب قدر را همچون بار عام، شب بخشش قرار داده است. شبی که عبادت آن نیز از عبادت هزار ماه برتر است.

بر اساس روایات فراوان، در شب قدر، تقدیرات سال آینده تعیین می‌شود. البته در روایات تصریح نشده که چون تقدیرات در این شب واقع می‌شود، این شب «لیلة القدر» نامیده شده است، چون این دو با هم منافات ندارند که «قدر» به معنای شرف باشد ولی تقدیرات عالم نیز در این شب انجام پذیرد

تقدیر، تثبیت، امضاء در سه شب قدر

در روایتی درباره تعیین شب قدر آمده است: مقدّرات سال در شب نوزدهم تقدیر می‌شود؛ «قُسِمَ فِیهَا الْأَرْزَاقُ وَ کُتِبَ فِیهَا الاجَالُ وَ خَرَجَ فِیهَا صِکَاکُ الْحَاجِّ»(2) در شب نوزدهم ارزاق، درآمدها و روزی افراد و همچنین مدت حیات و زندگی آنان تا سال آینده تعیین می‌شود. علاوه بر آن در شب نوزدهم مشخص می‌شود که چه کسانی در آن سال به حج می‌روند. سپس در شب بیست و یکم آنچه در شب نوزدهم مقدر شده، بر آن ابرام و تأکید می‌شود. این به این معناست که در شب بیست و یکم آنچه در شب نوزدهم تعیین و مقدر شده، قابل تغییر است، آنچه که از شب نوزدهم تا شب بیست و یکم مقدر شده و تغییر یافته، در شب بیست و یکم ثبت شده و در شب و بیست و سوم قطعی، نهایی و امضاء می‌شود. بر اساس این روایت هر سه شب از شب‌های قدر به شمار می‌آیند.

در روایات شیعه از حد خبر واحد فراتر است، آن است که ملائکه نازل می‌شوند تا مقدرات سال را بر امام زمان(عج) عرضه نمایند. به ویژه در شب بیست و سوم که مقدرات عالم به امضاء رسیده و قطعی شده است را به حضور امام زمان صلوات ا... علیه ارایه داده و ایشان از تمام مقدرات امت تا پایان سال بعد و شب قدر دیگر، آگاه می‌شوند

عرض احترام و تقدیم مقدّرات به امام عصر(عج)

امّا وقتی ملائکه بر امام زمان نازل می‌شوند، چه کاری خواهند کرد؟ قرآن می‌فرماید: «سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» از شب تا صبح، فرشتگان فوج فوج به خدمت امام عصر(عج) رسیده و به ایشان عرض سلام می‌گویند. برای ملائکه توفیق و شرافتی است که در شب قدر اجازه یابند تا به خدمت امام زمان(عج) رسیده و به ایشان ادای احترام کنند. اما نکته دوم که در روایات شیعه از حد خبر واحد فراتر است، آن است که ملائکه نازل می‌شوند تا مقدرات سال را بر امام زمان(عج) عرضه نمایند. به ویژه در شب بیست و سوم که مقدرات عالم به امضاء رسیده و قطعی شده است را به حضور امام زمان صلوات الله علیه ارایه داده و ایشان از تمام مقدرات امت تا پایان سال بعد و شب قدر دیگر، آگاه می‌شوند.

در شب بیست و یکم آنچه در شب نوزدهم تعیین و مقدر شده، قابل تغییر است، آنچه که از شب نوزدهم تا شب بیست و یکم مقدر شده و تغییر یافته، در شب بیست و یکم ثبت شده و در شب و بیست و سوم قطعی، نهایی و امضاء می‌شود. بر اساس این روایت هر سه شب از شب‌های قدر به شمار می‌آیند

پس از «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ» حضرت سجاد(ع) در دعا می‌فرمایند: «سَلامٌ دَائِمُ الْبَرَکَةِ إِلَی طُلُوعِ الْفَجْرِ»، حضرت در این فراز آیه «سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» را تفسیر می‌کنند. یعنی برکت این شب همچنان تا طلوع فجر دوام دارد. پس از آن می‌فرمایند: «عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَا أَحْکَمَ مِنْ قَضَائِهِ» بر کسی که خدا می‌خواهد نازل می‌شوند تا مقدرات الهی را بر او ارایه دهند. در «عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ» امام سجاد(ع) با صراحت نمی‌گویند که بر چه کسی نازل می‌شوند، اما با کنایه می‌فرمایند کسی وجود دارد که خدا می‌داند، فرشتگان باید بر او نازل شوند.

قضا محکم به مقدراتی گفته می‌شود که از مرحله تقدیر گذشته، به قضا رسیده و از قضا به امضاء رسیده و محکم شده است. به گونه‌ای که دیگر قابل تغییر نیست

با توجه به اینکه امام سجاد(ع) امام چهارم بوده‌اند اگر خود یا یکی از امامان گذشته را معرفی می‌نمودند دیگر بر کسانی که فرشتگان بر آنان، پس از امام چهارم نازل می‌شدند، دلالت نمی‌کرد. با این کنایه فرموده‌اند که هر سال کسی وجود دارد که خدا می‌خواهد تا ملائکه بر او نازل شوند. این فراز بر وجود امام و حجت خدا اشاره دارد. اما فرشتگان چه چیزی را برای امام(ع) می‌آورند «بِمَا أَحْکَمَ مِنْ قَضَائِهِ» فرشتگان و روح نازل شده و به همراه خود قضا محکم و مقدرات حتمی را ارائه می‌دهند. قضا محکم به مقدراتی گفته می‌شود که از مرحله تقدیر گذشته، به قضا رسیده و از قضا به امضاء رسیده و محکم شده است. به گونه‌ای که دیگر قابل تغییر نیست.

مقدرات سال بر امام زمان صلوات الله علیه عرضه شده و ایشان آن‌ها را امضاء می‌فرماید. ما نیز باید به استقبال چنین شبی برویم، و از پیش خودمان را برای آن آماده نموده و سعی کنیم از چنین فرصتی که ارزش یک عمر هشتاد و چند ساله را دارد، استفاده کنیم

از ویژگی‌های مهم شب قدر این است که مقدرات سال بر امام زمان صلوات الله علیه عرضه شده و ایشان آن‌ها را امضاء می‌فرماید. ما نیز باید به استقبال چنین شبی برویم، و از پیش خودمان را برای آن آماده نموده و سعی کنیم از چنین فرصتی که ارزش یک عمر هشتاد و چند ساله را دارد، استفاده کنیم.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. قدر، 4.

2. مستدرک‌الوسائل، ج 7، ص 470، باب تعیین لیلة القدر.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ساعت 12:33 توسط |

تمامي مطالب اين وبلاگ محفوظ مي باشد
طراحي شده توسط گنبدطلاي امام رضا

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ

درباره ي وبلاگ


سالهاست صبح هاي جمعه ندبه گويان ، با اشک و مژه ،چشم هايم را آب و جارو مي کنم
تامگرقدمگاه توشودودرغروب غم انگيز چشمانم سمات رازمزمه می كنم...

لحظات انتظار

آرشيو مطالب

موضوعات

آخرين پست هاي وبلاگ

ای قلم در حرف هایت اثری نیست ...
چه کنیم دچار کفر نشویم؟
خانه ای با عطر ماه شعبان...

دلها همه تنگ توست آقا، برگرد

دير امدم اما امدم شرمنده
بر اسرای کربلا چه گذشت؟
کوتاه و خواندنی از نهج البلاغه
تذکراتی برای شب های قدر

نويسندگان

پيوند هاي روزانه

پيوند ها

گنبدطلاي امام رضا

امکانات

طراح قالب

اوقات شرعی
Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig